|
وقتي فهميد مي خوامش خنديد و رفت
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني
، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت
می بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی. .بخاطر تمام خنده هایی که به صورتم نشاندی نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی... بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی...نمی بخشمت بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی.. .بخاطر نمکی که بر زخمم گذاشتی...و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی
هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد
عشق نمي پرسه اهل کجايي ، فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چرا دور هستي فقط ميگه هميشه با من هستي . عشق نمي پرسه که دوستم داري فقط ميگه : دوستت دارم
درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود
بر روي درياها .بر روي اقيانوس ها
بر روي موج هاي بلند وزيبا
بر روي ماسه ها ريز ودرشت تمام درياچه ها و برکه ها
بر روي اسمان بلند وهفت مرتبه ي ان وبرروي بازتاب ابي ان در اول طلوع بر دريا
و همچنين رقص ماه و ستاره ها در سرخي غروب افتاب برامواج دريا
نوشتم زنگي هيچ است نازنينم
و دنيا از بين رونده است
به اين دنيا نبايد دل بست هرگز ... نازنينم
نازنينم انچه در اين دنيا مي ماند عاشق زيستن است
وعاشق رفتن است عاشق ماندن ... عاشق زيستن...
ما مثل برگ هاي سبز گياهان يک روزي يک بهاري جان مي گيريم وبا قلبي پاک زنده مي شويم
اين برگ ها به تدريج سبز مي شوند سبز تر از هميشه
اين سبزي کم کم جاي خود را به زردي مي دهند
وسر انجام در دل خاک فرو رفته
و از بين مي روند
اري ما همان برگي هستيم که سبز سبز بود اما به تدريج زمان جاي خود را به زردي داد وکم کم از بين رفت
ومن تو را قسم مي دهم نازنينم
به حرمت اين دنياي پر از ظلم که با خوب زيستن پاک مي شود
قدر اين زندگي را بدان وبراي ارزو هايت تلاش کن
يادته اون روزها….اون روزا اون روزاي فراموش نشدني من بودم و تو بودي و يه دنيا مهربوني اون روزاكه غرق رويا بوديم رويايي شيرينتر ازحقيقت اون روزا كه برام شقايق مي چيدي
شقايقي سرخ تر از دل عاشقم يادته مي گفتي باهات ميمونم هميشه حالا تو رفتي... من موندم يه دنيا شقايق عاشق ولي اشكالي نداره من وشقايق ها منتظرت ميمو نيم
منتظر لالاي گفتن شبونت ... قصه ها ي عاشقونت روزي كه گذاشتي و رفتي حتي بدون خدا حافظي مي دونستم بر نمي گردي حالا بعد از اين همه سال هر وقت گذرم به دشت شقايق ها مي يفته مي بينم اون ها هم تو رو فراموش كردند
اما فقط منم كه از دوري تو شكستم از زندگي بيزارم
اما نه...تا شقايق هست زندگي بايد كرد
|
|
|||