تبليغاتX
معبد عشق -

معبد عشق
شعر

سه شنبه دوازدهم شهریور 1387

 

 

 

وقتي فهميد مي خوامش خنديد و رفت
التماس را توي چشمام ديد و رفت

با همه خوبيهام بي وفا
رنگ غم به زندگيم پاشيد و رفت
ديگه دل از همه دنيا سرده
کي ميگه گريه دواي درده

بعد از اون چشم من ديگه خواب نداره

بس که گريه کردم چشام آب نداره

هر چي من بگم باز تمومي نداره
از غم و غصه هام
که حساب نداره

چه کنم اي خدا با دل شکسته
چه کنم با دلي که ز خون نشسته

ميدونست مهرشو با جونم خريدم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ ساعت 23:54 نويسنده دلنیا |